حسرت
پنجشنبه 15 مرداد 1388 04:10 ب.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،
حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد 
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم کرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

