آلبوم جدید و بسیار زیبای فرهاد جواهرکلام به نام دروغ تازه با 2 کیفیت متفاوت |Exclusive |
پنجشنبه 1 بهمن 1388 09:30 ب.ظ
ارسال شده در: آهنگهای به روز ،
آلبوم جدید و بسیار زیبای فرهاد جواهرکلام به نام دروغ تازه با 2 کیفیت متفاوت |Exclusive |
| تنظیم : میلاد ترابی |

MP3 128 دانلود یکجا
| 2.7 MB | Jan-19-10 | |
| 3.1 MB | Jan-19-10 | |
| 4 MB | Jan-19-10 | |
| 3.5 MB | Jan-19-10 | |
| 3 MB | Jan-19-10 | |
| 3.4 MB | Jan-19-10 | |
| 3.3 MB | Jan-19-10 |
OGG دانلود یکجا
| 939.3 KB | Jan-19-10 | |
| 1.1 MB | Jan-19-10 | |
| 1.2 MB | Jan-19-10 | |
| 1.3 MB | Jan-19-10 | |
| 1 MB | Jan-19-10 | |
| 1.2 MB | Jan-19-10 | |
| 1.1 MB | Jan-19-10 |

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 بهمن 1388 09:34 ب.ظ
جملات زیبا مخصوص اس ام اس
پنجشنبه 1 بهمن 1388 07:46 ب.ظ
ارسال شده در: اس ام اس ،
جرج آلن: اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند
زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی ….آلبرت انیشتین
میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس
شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان درآن نباشد. زرتشت
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدرآرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.
—————————
**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.
—————————
**بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید.
—————————
**وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمیسازه.
—————————
**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
—————————
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است- دکتر علی شریعتی **
—————————
**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبیر)
—————————
**نویسنده معروفی می گوید: زن مانند کروات است هم زیبایی به مرد می بخشد و هم گلویش را فشار می دهد.
——————————————————
**چارلی چاپلین: وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن به اون نشون بده
—————————
**شکسپیر:عشق مثل آبه، می تونی تو دستات قایمش کنی ولی یه روز دستاتو باز می کنی می بینی همش چکیده بی اینکه بفهمی دستت پر ازخاطرست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دلم برات تنگ شوده
پنجشنبه 1 بهمن 1388 07:30 ب.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،
دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود ... غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود روز اول گل سرخی بریم آوردی و گفتی برای همیشه دوستت دارم... روز دوم گل زردی برایم آوردی و گفتی که دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی بریم آوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی مرا ببخش فقط یک شوخی بود
...... ......

قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گرانتر می خرند.

گرمترین بوسه ات را نثار کسی کن که در سردترین لحظات به یاد تو است

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 بهمن 1388 07:42 ب.ظ
جملاتی دیگر ...
چهارشنبه 29 مهر 1388 05:26 ب.ظ
ارسال شده در: داستانهای عاشقانه ،
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
......................!
چهارشنبه 29 مهر 1388 05:25 ب.ظ
ارسال شده در: داستانهای عاشقانه ،
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند. ----------------------------------------------
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همین!!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
به یاد او که بودن را ممکن ساخت ...
چهارشنبه 29 مهر 1388 05:16 ب.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،

لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، با حترام سلامت می گویم
و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.
دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند.
و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و
یادآوری خاطرات با تو بودن.
دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش
كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم.
ولی نیافتمت.
از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟
مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم
و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت.
شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،
اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است.
كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز
كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد.
نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد،
نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و
لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن.
بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند.
همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته.
زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به
یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.
تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.
مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عاشقانه
یکشنبه 26 مهر 1388 04:57 ب.ظ

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دوستت دارم
شنبه 11 مهر 1388 06:53 ب.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 مهر 1388 06:56 ب.ظ
دوست داشتن مثل پروانه است
شنبه 11 مهر 1388 06:42 ب.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،
یه پروانه را با دستات می گیری.
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی ....
فرار میکنه.
محکم بگیری....می میره.
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست
به آن نازی كه در چشم تو پیداست
به لبخندی كه چون لبخند گلهاست
به رخسارت كه چون مهتاب زیباست
به گلهای بهار و عشق و هستی
به قرآنی كه او را می پرستی
قسم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم....میپرستم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 مهر 1388 06:57 ب.ظ
هر چه دل تنگ میشی
یکشنبه 5 مهر 1388 06:34 ق.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ماهی دلتنگ
یکشنبه 5 مهر 1388 06:28 ق.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،
همزبون خوب من یه ماهی قشنگ بود
ولی امروز میدونم دلش همیشه تنگ بود
ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود
زندون تنگ ماهی تنگ بلور من بود
چشماش یه حرفی میزد انگار یه چیزی كم داشت اون پولكای روشن رنگ غبار غم داشت
وای كه نمیدونستم تاب قفس نداره
یه روز رفتم سراغش دیدم نفس نداره
براش گریه میكردم ولی چشماش نمیدید
انگار تو اون لحظه ها خواب دریا رو میدید
انگار میگفت كه ماهی توی دریا قشنگه
ماهی تنگ بلور یه ماهی دل تنگه

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
داستان واقعی مارمولک و عشق حقیقی
شنبه 28 شهریور 1388 06:05 ب.ظ
ارسال شده در: داستانهای عاشقانه ،
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
مشارکت
شنبه 28 شهریور 1388 05:55 ب.ظ
ارسال شده در: داستانهای عاشقانه ،
استاد می گوید:
اغلب دوست داشتن آسان تر از دوست داشته شدن است.
پذیرفتن کمک و پشتیبانی دیگران را دشوار می یابیم.تلاش های ما برای مستقل جلوه دادن ، دیگران راازفرصت تجلی بخشیدن به عشق شان محروم می کند.
والدین بسیاری به هنگام پیری ، فرزندانشان را از دریافت همان عاطفه و حمایتی که در کودکی دریافت می کردند ، محروم می کنند.
بسیاری از همسران ، به هنگام بلا ، خجالت می کشنداز همسر خود کمک بخواهند.
بدین ترتیب ، آب های عشق نمی گسترند.
باید حرکت محبت آمیزی دیگری را بپذیرید.باید بگذارید دیگران به شما کمک کنند ، به شما نیروی حرکت بدهند.
اگر این عشق را با خلوص وفروتنی بپذیرید ، می فهمید که عشق نه دادن است و نه گرفتن ...شراکت است.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
برای تو گریستم
جمعه 27 شهریور 1388 01:13 ب.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،
میان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به یاد ارزوهای قدیمی ام همیشه ارزو میکردم
روزی نقاش باشم تا میتوانستم رویای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می
کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سیاه مهربانت را حک کنم یا ان نگاه پر از عشق و
صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانستم ان لبخند دل نشینت را حک کنم
کاش نقاش بودم تا میتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شیراز است حک کنم
کاش نقاش بودم نقشی از پیوند و وصال را به تصویر میکشیدم کاش نقاش بودم پیوند دو
عاشق را به تصویر میکشیدم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و به جای پیوند رفتنت را
به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل
بیمارم را به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم درد جدایی را انتظار طاقت
فرسا را فراغ یار را به تصویر بکشم اری من نقاشم ...............................
یک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پیوند دو عشق را به تصویر کشد ولی
امروز من تصویر جدایی را به تصویر کشیدم..................................












دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خستگی و ...
جمعه 27 شهریور 1388 12:50 ب.ظ
ارسال شده در: شعرهای عاشقانه ،

انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام
انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام.
خسته ام آنقدر خسته ام که حتی نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که برای اولین بار کدام گل را بوییده ام.
من شکل سنجاقکی راکه در کوچه ی کودکی بوسیده ام از یاد برده ام.
خسته ام انگار این جاده های سرد خاکی تمام شدنی نیست.
از دست زمین و آسمان دلگیرم و از درختانی که بی من سبز شده اند گله مند.
خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم.
بگو چقدر به انتظار بشینم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند؟
چقدر پیراهن کدرم را در چشمه ی آرزو ها بشورم و روی طناب دلواپسی پهن کنم؟
اگر شوق رسیدن به دست هایت نبود هیچگاه آغوشم را نمی گشودم و اگر صدای گوشنواز تو نبود از گوشه ی تنهایی بیرون نمی آمدم.
اگر شوق دیدن چشمهایت نبود هیچگاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید معنای جهان را نمیفهمیدم.
من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم هرروز بربا شکوهترین قله ی زندگیم بایستم و همراه با ستاره ها و خورشید به تو سلام کنم.

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 شهریور 1388 10:14 ب.ظ
تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
تبلیغات


